رعد و برق از نگاه تو بارید
شهر تیره شبیه خواب شبم
دانه های موازی و سنگین
تیز میخورد روی برق لبم
سایه هایم تمام پخش شدند
ریملم ریخت زیر چشمانم
مشت تو هی کبود تر میکرد
من کنار تو زیر بارانم
چای شیرین و میز صبحانه
هی بهم میزنی مرا در من
قاشق چای.... می خوری من را
هی شکر... هی دو لقمه گونة زن
لقمه های کنار بازوهام
استخوان های ریز و لولایی
سگ گله کجا و گرگ کجا
تو امینم شدی که اینجایی
اشتباه از من است یا از تو
دشمن خانگی! دلم خون است
بر ه گی کردم و نفهمیدم
شهوت از چشم های مجنون است
لب گزیدی که جای دندانت
بر ه گی را گرفت و گرگم کرد
خاله بازی نکرده بودم و درد
اشتباهی مرا بزرگم کرد
من زن هرزه گرد رسوا یا
دختر سادة گذشتة تو
"های مجنون عصر ماشینی"
از شب خاطرات من گمشو
رعد و برق از نگاه تو بارید
شهر تیره شبیه خواب شبم
دانه های موازی و سنگین
تیز میخورد روی برق لبم ...