تبليغاتX
بــي بــنـــد . . .

رعد و برق از نگاه تو بارید

شهر تیره شبیه خواب شبم

دانه های موازی و سنگین

تیز میخورد روی برق لبم

سایه هایم تمام پخش شدند

ریملم ریخت زیر چشمانم

مشت تو هی کبود تر میکرد

من کنار تو زیر بارانم

چای شیرین و میز صبحانه

هی بهم میزنی مرا در من

قاشق چای.... می خوری من را

هی شکر... هی دو لقمه گونة زن

لقمه های کنار بازوهام

استخوان های ریز و لولایی

سگ گله کجا و گرگ کجا

تو امینم شدی که اینجایی

اشتباه از من است یا از تو

دشمن خانگی! دلم خون است

بر ه گی کردم و نفهمیدم

شهوت از چشم های مجنون است

لب گزیدی که جای دندانت

بر ه گی را گرفت و گرگم کرد

خاله بازی نکرده بودم و درد

اشتباهی مرا بزرگم کرد

من زن هرزه گرد رسوا یا

دختر سادة گذشتة تو

"های مجنون عصر ماشینی"

از شب خاطرات من گمشو

رعد و برق از نگاه تو بارید

شهر تیره شبیه خواب شبم

دانه های موازی و سنگین

تیز میخورد روی برق لبم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 19:13  توسط نفیسه بالی  |